او، امامِ جمعه نبود…

از متهم اصلی تاسوعای ۵۵ چه می‌دانیم؟  

اینکه روز تاسوعای ۱۲۵۵ قمری (پنجم فروردین ۱۲۱۸ شمسی) بدون هیچ سابقه‌ای، یک‌هو این همه زن و مرد و بچه‌ی سر و پا برهنه، لب ساحل جمع شدند و آن بلا را سرِ ژنرالِ بخت‌برگشته‌ی انگلیسی آوردند، یک متهم ردیف اول دارد… یک ملّای کم‌حرفِ بحرینی از خاندان «آل عصفور»… (قصه‌ی تاسوعای تاریخی بوشهر را اینجا بشنوید…)

آل عصفور، خاندانی از علمای روحانی شیعه در بحرین، قطیف، احساء و بعدتر، در نواحی جنوب ایران در سده ۱۲ و ۱۳ هجری هستند. نیای این خاندان، «عصفور بن احمد بن عبدالحسین بن عطیه بن شِیبهِ» درازیِ شاخوریِ بحرانی است! [دراز و شاخور، هر دو روستاهایی در بحرین، نزدیک به مَنامه هستند.] (+)

آل عصفور، یک‌بار حدود ۱۵۰ سال فرصت حکمرانی بر بحرین و یَمامه را به دست آوردند و بعد، به مرور، و با اختلافاتی که بین‌شان ظهور کرد، قدرت را از دست دادند و از همان زمان، سرگردانی‌هایشان شروع شد…۱ مدتی به کربلا مهاجرت کردند؛ اما کمی بعد، اوضاع عراق هم دگرگون شد و مجبور شدند به بحرین بازگردند…

اوضاع اما در بحرین بدتر شده بود؛ بعد از کشمکش‌های بسیار، شیخ احمدبن سلمان آل خلیفه، به امارت رسیده بود و نمایش کم‌نظیری از ظلم و سوء رفتار را ارائه می‌کرد… پرتقالی‌ها هم به بحرین هجوم آورده بودند و کسی از دست‌شان در امان نبود.

در چنین آشفته‌بازاری، گروهی از خوارج هم دست به شورش زده بودند و بیش از همه، شیعیان را هدف غارت و تعدی قرار می‌دادند… ۲ و ۳

شیخ حسین بن محمد آل عصفور، فقیه، محدث، متکلم و شاعر نامداری که، به تعبیری، بزرگ‌ترین فقیه اِخباری زمانه‌اش به شمار می‌رفته و او را مجدِّد دین دانسته‌اند، بزرگترین قربانی شرایط نابسامان آن روزهای بحرین شد…

شیخ حسین یک عصفوری به تمام معنا بود؛ گفته شده که عصفور به معنای (مغزِ) گنجشنگ است و مراد از مغز، حافظه‌ست؛ و این خاندان را به این دلیل آل عصفور نامیده‌اند که عموماً دارای حافظه‌ی بسیار قوی‌ای بوده‌اند. ۴

نقل است که شیخ حسین در مسیرِ سفر حج، در قطیف، نزد دوستی، کتاب ارزشمند و نایابی را می‌بیند و کتاب را چند روزی به امانت می‌برد و هنگام ترک شهر، پَسَ‌ش می‌دهد. سفرش را پی می‌گیرد و پس از انجام مناسک حج، در راه بازگشت، دوباره همان شخص را ملاقات می‌کند و نسخه‌ای از کتاب را به او نشان می‌دهد؛ کاشف به عمل می‌آید که شیخ، همان چند روزِ اقامت در قطیف، کل کتاب را به حافظهْ سپرده و در طول سفر، مکتوبش کرده….۵ گفته‌شده که او قریب به هفتاد هزار حدیث را حفظ داشته. ۶

هرج و مرج در بحرین اما، این عالِم بزرگ را در شب بیست و یکم شوّال سال ۱۲۱۶ ه.ق (۵ اسفند ۱۱۸۰ ه.ش) به کام مرگ کشاند. درباره‌ی سبب فوتش نوشته‌اند که که توسط یکی از دشمنانش(احتمالاً از دار و دسته‌ی خوارج) ضربه‌ای بر پشت او وارد می‌آید و بعد از سه روز، از دنیا می‌رود. ۷

شیخ حسن بحرانی، از خاندان آل مذکور… متولد ۱۱۳۵ هجری شمسی در روستای «دراز» بحرین…

ملّای کم‌حرفِ بحرینیِ داستان ما، فرزندِ همین شیخ حسین است…  محمدحسن آل عصفور احتمالاً حدود سال ۱۱۶۹ ه.ق [۱۱۳۵ ه.ش؛ ۱۷۵۶ میلادی] در روستای «دراز» بحرین متولد شده(+). از کودکی علوم دینی و ادبیات عرب را نزد پدرش فراگرفته و در جوانی، عالِم بزرگی شده.۸ او را «فریدِ زمان و وحید دوران، در علم و دانش» گفته‌اند۹ و «زبان زمان و بزرگ دوران، جدا شده از مسائل دنیوی و متصل به سُبُحات الهی، عارف ربانی، فقیه صَمَدانی» و «علامه‌ی دَهر و ناموس عصر»… ۱۰

شیخ حسن فقط گرفتار درس و بحث نبود؛ در امور اجتماعی هم دستی داشت. در آن اوضاع نابسامان بحرین و حومه، محلِ رجوع مردم هم بود. به‌ویژه، یک‌بار که اوضاع بر بحرینی‌ها خیلی سخت شده بود، به شیخ پناه آوردند و او هم نامه‌هایی جداگانه به والی فارس و صدراعظم نوشت:

اهالی بحرین گرفتار بی‌عدالتی طایفه عتوبیه می باشند… الحمدالله شاهنشاه جهان‌پناه، با قدرت و شوکت هستند؛ نوعی بفرمایند که مملکت وسیع مستخلص شود و جمیع کثیر داخل خدمتگزاران شوند و این طایفه عتوبیه بسیار ضعیف هستند، به اندک توجه این امر منتظم خواهد شد. ۱۱

تلاش‌های شیخ حسن، اگرچه نگاه‌ها را متوجه بحرین کرد اما، «گره از کارِ فروبسته» نگشود. لاجرم، شیخ و بسیاری دیگر از اهالی، بار سفر بستند و راهی بوشهر شدند…

حمله‌ی پرتقالی‌ها، شورش خوارج و ظلم و تعدی حاکمان محلی، خاندان آل عصفور را از بحرین به بوشهر کشاند…

شیخ حسن با ورود به بوشهر با خاندان آل مذکور مواجه شد. طایفه‌ای که شش دهه قبل از عربستان به ریشهر و سپس به بوشهر مهاجرت کرد ‌بودند و اینک صاحب قدرت قابل توجهی بودند. ۱۲ شاهِ مقتدرِ بندر، شیخ عبدالرسول آل مذکور، خبر مهاجرت شیخ حسن را به فتحعلی‌شاه قاجار رساند و پاسخی تاریخی گرفت:

«بسم الله الرحمن الرحیم. معتمد السلطان شیخ عبدالرسول‌خان، تشریف فرمائی شیخ بزرگوار شیخ محمدحسن آل عصفور به شهر شما نشانه سعادت و توفیقی است که بدان بهره‌مند شده‌اید. زیرا ایشان پیشوای این ملت و شریک این دولت‌اند. سالانه مبلغ پانصد تومان درباره آن جناب مقرر داشتم. این وظیفه‌ی من است نسبت به ایشان. اما آنچه که تو باید خود را بدان موظف بدانی، [این است که] او را گرامی دار و موقعیتش را با عظمت نگه دار[؛ من] همچنین که تو را بر مردم فرمانروا ساخته‌ام او را بر تمام شما فرمانروا گردانیدم. اگر شهر شما از تجاوز مصون نیست، میل ندارم در آنجا توقف کند. بعلاوه که مردم پایتخت به وجود او احتیاج دارند…» ۱۳

شیخ حسن اما، هرچقدر در سیاست وارد بود، همان‌قدر از سِمَت‌های سیاسی فاصله می‌گرفت… از تمام پست و مقام‌های ریز و درشتی که می‌توانست در مملکت تصاحب کند، تنها قضاوت در بندر بوشهر را برگزید و بر همان تمرکز نمود… در زمانه‌‌ای که دولت مرکزی از یک سو، حکام محلی از سویی دیگر و اجانب از طرفِ سوم، می‌رفت که روزگار مردم را سیاه کنند، قاضیِ شهر، تکیه‌گاه سرنوشت‌سازی به شمار می‌رفت…

به تقریب، در تمام دوران قاجار، مردم به ناچار، تلاش می‌کردند تا بین دولتِ فاسد و ناکارآمد مرکزی، حُکامِ غالباً تاجرمسلک و پول‌پرست محلی، و بیگانگانِ بی‌رحم و حریص، تعادلی ایجاد کنند تا هر کدام، از ترس آن دو دیگر، دامنه‌ی غارت و چپاول‌ش را محدود کند…۱۴

در چنین شرایطی، تنها احیاء امر قضاوت بود که می‌توانست کمک‌حال مردمِ دردمند و رنجورِ جنوب باشد؛ و شیخ حسن، همان را برگزید و تا پایان عمر، بر همین عهد ماند…

(درباره‌ی شیخ حسن آل عصفور، این‌جا بیشتر بخوانید…)

منابع:

۱. شاکر، محمود. (۲۰۰۳ م). موسوعه تاریخ الخلیج [فارسی]. عمان: دار اسامه؛ صفحات ۱۵۶ تا ۱۵۸ (به نقل از مقاله‌ی «مهاجرت خاندان آل عصفور از بحرین به بوشهر و تأثیر آن بر تحوالت سیاسی و اجتماعی- فرهنگی آن شهر در عصر قاجار»)

۲. فصلنامه مطالعات خلیج فارس؛ شماره ۱۷ (پیاپی)، صفحه ۱۸

۳. یاحسینی، سید قاسم و مشایخی، عبدالکریم. (۱۳۸۲) یادگارنامه حجت الاسلام و المسلمین حاج سید محمد حسن نبوی. بوشهر: انتشارات بوشهر؛ صفحات ۴۸ و ۵۸.

۴. طراده، محمود. (۲۰۰۸م). العقد الزاهر فی ترجمه الشیخ باقر. قم: انتشارات دار التفسیر؛ صفحه ۲۱ (به نقل از مقاله‌ی «مهاجرت خاندان آل عصفور از بحرین به بوشهر و تأثیر آن بر تحوالت سیاسی و اجتماعی- فرهنگی آن شهر در عصر قاجار»)

۵. المحاسن النفسانیه، شیخ حسین آل عصفور، به همت محسن آل عصفور، انتشاراتی کتابفروشی محلاتی، ۱۴۲۱ هجری قمری، چاپ اول، قم، مقدمه، صفحه ۱۰ (به نقل از کتاب آل عصفور، از بحرین تا بوشهر؛ سید ابولحسن حسینی؛ تهران، آینه کتاب؛ ۱۳۹۱ [از مجموعه‌ی دانشنامه استان بوشهر؛ جلد ۲۸] صفحات ۳۲ و ۳۳)

۶. همان صفحه ۱۱.

۷. آل عصفور، از بحرین تا بوشهر؛ سید ابوالحسن حسینی؛ تهران، آینه کتاب؛ ۱۳۹۱ [از مجموعه‌ی دانشنامه استان بوشهر؛ جلد ۲۸] صفحه ۴۰.

۸. فصلنامه مطالعات خلیج فارس؛ شماره ۱۷ (پیاپی)، صفحه ۲۲

۹. حمیدی، سید جعفر. (۱۳۸۰). فرهنگنامه بوشهر. تهران: انتشارات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی؛ صفحه ۴۳

۱۰. فصلنامه مطالعات خلیج فارس؛ شماره ۱۷ (پیاپی)، صفحه ۲۲

۱۱. همان، صفحه ۲۱

۱۲. همان، صفحه ۲۳

۱۳. یاحسینی، سید قاسم و مشایخی، عبدالکریم. (۱۳۸۲) یادگارنامه حجت الاسلام و المسلمین حاج سید محمد حسن نبوی. بوشهر: انتشارات بوشهر؛ صفحات ۴۸ و ۴۹.

۱۴. مارتین، ونسا. (۱۳۸۷) عهد قاجار؛ ترجمه حسن زنگنه؛ تهران: نشر ماهی؛ صفحه ۶۲.

به اشتراک بگذارید
نویسنده
نخل و برنو
در گفت و گو شرکت کنید